در ايران‌، به‌ نحوي‌ عجيب‌ ـ تا آن‌ جا كه‌ من‌ خوانده‌ و شنيده‌ام‌ ـ اين‌ اشتباه‌ تكرار شده‌ كه‌  Fiction  به‌ «داستان‌» و  Nonfiction  به‌ «غيرداستان‌» معني‌ شده‌ است‌. از جمله‌ در فرهنگنامه‌ مي‌خوانيم‌: «گونه‌هاي‌ ادبيات‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ مانند لالايي‌، متل‌، شعر، قصه‌، افسانه‌، داستان‌ جديد، نمايشنامه‌ و  نوشته‌هاي‌ غيرداستاني‌  هريك‌ ويژگي‌هايي‌ دارند.» (ص‌ 164)

 بايد پرسيد كه‌ چرا «داستان‌»، ملاك‌ تقسيم‌بندي‌ قرار گرفته‌ است‌؟ چرا گفته‌ نشده‌: غير شعر؟ آيا مي‌توان‌ قالب‌ يا گونة‌ «غيرداستان‌» را به‌ عنوان‌ يك‌ گونة‌ جديد پذيرفت‌؟ تعبير غيرداستان‌، دايره‌اي‌ وسيع‌ را در بر مي‌گيرد و قاعدتاً بايد شامل‌ شعر هم‌ بشود؛ زيرا شعر هم‌ نوعي‌ «غيرداستان‌» است‌، در حالي‌ كه‌ فرهنگنامه‌ در كنار گونة‌ «غيرداستان‌» گونة‌ شعر را هم‌ مستقلاً مطرح‌ مي‌كند. به‌ ظاهر مشكل‌ اين‌ جاست‌ كه‌ در معادل‌يابي‌  Fiction  و  Nonfiction  فقط‌ به‌ يكي‌ از معاني‌ آن‌ها، يعني‌ «داستان‌» و «غيرداستان‌» توجه‌ و از معاني‌ ديگر غفلت‌ شده‌ است‌. مثلاً فرهنگ‌ واژگان‌ (انگليسي‌ به‌ انگليسي‌) آكسفورد  (Oxford) ، واژة‌  Fiction  را به‌ دو معني‌:  الف‌ ـ  گونه‌اي‌ از ادبيات‌، مانند رمان‌ و داستان‌ كه‌ وقايع‌ و آدم‌هاي‌ خيالي‌ را شرح‌ مي‌دهند و  ب‌ ـ  در مقابل‌  Fact  يا غيرواقعي‌، آورده‌ است‌  (Oxford, 1991, p.450) . پيداست‌ كه‌ معني‌ دوم‌ جامع‌تر و رساتر از معني‌ اول‌ است‌، اما حتي‌ اگر معناي‌ اول‌ هم‌ ملاك‌ ما قرار گيرد، بايد گفت‌ در اين‌ ميان‌، وجه‌ تخيلي‌ واژه‌  Fiction  مهم‌ است‌ و نه‌ قالب‌ رمان‌ و داستان‌؛ كمااين‌ كه‌ در واژه‌نامه‌نيز رمان‌و داستان‌ «به‌ عنوان‌ مثال‌» آورده‌ شده‌اند و «شعر» هم‌مي‌توانسته‌مثال‌آورده‌شود.در همين‌ واژه‌نامه‌، ذيل‌واژة‌  Nonfiction  مي‌خوانيم‌: «نوشته‌  ] اي‌ [  (نثري‌) كه‌ با واقعيات‌ سروكار دارد.»  (p. 838)  نتيجه‌ اين‌ كه‌ اگر هم‌ ذيل‌ Fiction  به‌ داستان‌ اشاره‌ شده‌ است‌، داستان‌ از حيث‌ قالب‌ داستان‌ بودنش‌ مورد نظر نبوده‌، بلكه‌ از زاوية‌ نسبتي‌ كه‌ با واقعيت‌ داشته‌، مثال‌ آورده‌ شده‌ است‌.

 در «فرهنگ‌ دانشگاهي‌» (انگليسي‌ به‌ فارسي‌) آريان‌پور نيز ذيل‌ واژة‌  Fiction مي‌خوانيم‌: «افسانه‌، قصه‌، داستان‌، اختراع‌، جعل‌، خيال‌، وهم‌، دروغ‌، فريب‌، بهانه‌، فرض‌، مجاز» (آريان‌پور، 1365، ص‌ 787).

معادل‌ صحيح‌ را از راه‌ ديگري‌ هم‌ مي‌توان‌ دريافت‌ و آن‌ اين‌ كه‌ در كاتالوگ‌  Fiction نمايشگاه‌ بولونيا  (2001)  كه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ رفت‌، كلية‌ تصاوير برگزيده‌اي‌ كه‌ متن‌ آن‌ها تخيلي‌ است‌، اعم‌ از داستان‌، شعر و ديگر گونه‌هاي‌ خلاِ ادبي‌ در كنار هم‌ آمده‌اند، اما در كاتالوگ‌   Nonfiction ، اثري‌ از تصاوير متن‌هاي‌ داستاني‌ و شعري‌ نيست‌، بلكه‌ كلية‌ تصاوير به‌ متن‌هايي‌ مربوط‌ مي‌شوند كه‌ به‌ واقعيت‌ نزديك‌ترند. به‌ بيان‌ ديگر، اگر چه‌ در شيوه‌هاي‌ ارائه‌ تصوير از خيال‌انگيزي‌ هم‌ مدد گرفته‌اند، نسبت‌ به‌ تصويرهاي‌ تخيلي‌، به‌ واقعيت‌ نزديك‌ترند.

 نكتة‌ ديگر اين‌ كه‌ ممكن‌ است‌ گفته‌ شود چرا از معادل‌هاي‌«خيالي‌» و «غيرخيالي‌»، به‌جاي‌ «تخيلي‌» و «غيرتخيلي‌» بهره‌ گرفته‌ نشده‌ است‌؟ در پاسخ‌ مي‌توانم‌ بگويم‌، خيال‌ و تخيل‌ هر يك‌ معنايي‌ دارند كه‌ دقت‌ در آن‌ها، علت‌ انتخاب‌ نگارنده‌ را روشن‌ مي‌كند. دكتر بهرام‌ مقدادي‌، در كتاب‌ «فرهنگ‌ اصطلاحات‌ نقد ادبي‌ از افلاطون‌ تا عصر حاضر»، تفاوت‌ خيال‌  (Fancy)  و تخيل‌  (Imagination)  را به‌ نقل‌ از «كوله‌ريج‌» (Coleridge) ، اين‌ گونه‌ بيان‌ مي‌كند: «خيال‌ فرآيندي‌ تركيبي‌ است‌، اما تخيل‌ فرآيندي‌ خلاِ است‌. برخلاف‌ تخيل‌ كه‌ از تجربه‌ و ادراك‌ حسي‌، طرحي‌ نو مي‌آفريند، خيال‌ تنها يك‌ حالت‌ حافظه‌ است‌ كه‌ صورت‌ حسي‌ را بدون‌ رعايت‌ بافت‌ و مضمون‌ اصلي‌، تداعي‌ يا تكرار مي‌كند... پس‌ خيال‌ پايين‌تر از تخيل‌ است‌.» (مقدادي‌، 1378، ص‌ 223 و 224)

نتيجه‌ اين‌ كه‌ نگارنده‌، معادل‌هاي‌ «غيرتخيلي‌» يا «غيرمستند» را به‌ جاي‌ «غيرداستاني‌» پيشنهاد مي‌كند.

 مورد ديگر در بحث‌ گونه‌هاي‌ ادبيات‌ كودك‌، اين‌ است‌ كه‌ فرهنگنامه‌ بعضي‌ از گونه‌ها را از قلم‌ انداخته‌ است‌. مثلاً در ص‌ 164 (كه‌ نقل‌ شد)، گونه‌ها را برمي‌شمرد و به‌ نمايشنامه‌ هم‌ اشاره‌ مي‌كند، اما نامي‌ از فيلم‌نامه‌ نمي‌برد. علت‌ نام‌ نياوردن‌ از فيلم‌نامه‌، اين‌ نيست‌ كه‌ آن‌ را جزو ادبيات‌ به‌ حساب‌ نياورده‌اند، بلكه‌ اندكي‌ آشفتگي‌ در ترتيب‌بندي‌ مطالب‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ در مدخل‌ بعدي‌ (ادبيات‌ كودكان‌ و نوجوانان‌) به‌ فيلم‌نامه‌ اشاره‌ مي‌شود: «پس‌ از آن‌ كه‌ پخش‌ برنامه‌هاي‌ نمايشي‌ از راديو و تلويزيون‌ براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ رواج‌ يافت‌،  فيلم‌نامه‌نويسي‌  و نمايشنامه‌نويسي‌ براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ نيز رو به‌ پيشرفت‌ گذاشت‌.» (ص‌ 174)

هم‌ چنين‌، گرچه‌ فرهنگنامه‌ بر اهميت‌ تصوير تاكيد مي‌ورزد و مي‌نويسد: « ] ادبيات‌ كودكان‌ [  اهميت‌ تصوير را براي‌ كودك‌ و نوجوان‌  ] ، [  برابر با اهميت‌ نوشته‌ مي‌داند.» (ص‌ 164) با اين‌ همه‌، در بيان‌ گونه‌هاي‌ ادبيات‌ كودكان‌، به‌ قصة‌ تصويري‌ (به‌ ويژه‌، تصويرهاي‌ بدون‌ متن‌) اشاره‌اي‌ نمي‌شود. البته‌ در صفحات‌ بعد، باز به‌ اين‌ مسئله‌ اشاره‌ مي‌شود كه‌: «براي‌ كودكان‌ خردسال‌، انواع‌ قصه‌ها و داستان‌ها و خواندني‌هاي‌ گوناگون‌ به‌ صورت‌ كتاب‌ تصويري‌ تهيه‌ مي‌شود. كتاب‌ تصويري‌ ممكن‌ است‌ بدون‌ نوشته‌ يا همراه‌ با نوشته‌اي‌ كوتاه‌ باشد و پيام‌ نويسنده‌ بيشتر به‌ وسيلة‌ تصوير بيان‌ شود.» (ص‌ 168 و 169)

آخرين‌ مورد اين‌ كه‌ در بحث‌ نوشته‌هاي‌ غيرداستاني‌  ] غيرتخيلي‌ [  (ص‌ 169ـ167)، به‌ گونه‌هاي‌ غيرداستاني‌ اشاره‌اي‌ نمي‌شود؛ گونه‌هايي‌ مانند گزارش‌، مقاله‌، زندگينامه‌، سفرنامه‌، خاطره‌ و...

 

 

 چند پيشنهاد اجرايي‌

بحث‌ اصلي‌ به‌ پايان‌ رسيد و آن‌چه‌ مي‌آيد چند پيشنهاد اجرايي‌ است‌ كه‌ ارتباط‌ مستقيمي‌ با بحث‌ ندارند، با اين‌ همه‌ دريغم‌ آمد كه‌ اين‌ چند پيشنهاد كلي‌ را مطرح‌ نكنم‌.

 اول‌ اين‌ كه‌  براي‌ سرعت‌ بخشيدن‌ به‌ روند آماده‌سازي‌ و انتشار فرهنگنامه‌ و تبديل‌ آن‌ به‌ مرجعي‌ زنده‌ و روزآمد، پيشنهاد مي‌كنم‌ كه‌ فرهنگنامه‌، روي‌ سايتي‌ اينترنتي‌ نيز در اختيار خوانندگان‌ قرار گيرد و از حالت‌ صرفاً كاغذي‌ بيرون‌ بيايد و كاربردي‌ الكترونيكي‌ نيز پيدا كند. روي‌ سايت‌ بردن‌ فرهنگنامه‌، اولاً آسان‌تر و كم‌هزينه‌تر از چاپ‌ آن‌ در قالب‌ كتاب‌ است‌ و در ثاني‌ اصلاح‌ و تجديدنظر در آن‌ را آسان‌تر مي‌سازد. 

دوم‌ اين‌ كه‌  مي‌توان‌ فعلاً و در ويرايش‌ اول‌، مداخل‌ مهم‌تر را تا پايان‌ حرف‌ «يا» استخراج‌ كرد و از مداخل‌ فرعي‌ و كم‌اهميت‌تر چشم‌ پوشيد. سپس‌ كل‌ فرهنگنامه‌ را در زماني‌ كوتاه‌تر، آماده‌ و منتشر كرد. پس‌ از آن‌ مي‌توان‌ به‌ مرور و در ويرايش‌هاي‌ جديد، مداخل‌ ديگر را نيز وارد فرهنگنامه‌ كرد. به‌ عبارت‌ ديگر، بهتر بود به‌ جاي‌ آن‌ كه‌ 7 جلد نخست‌ فرهنگنامه‌ به‌ حرف‌هاي‌ آ، الف‌، ب‌ و پ‌ اختصاص‌ يابد، به‌ حرف‌هاي‌ الف‌ تا يا اختصاص‌ مي‌يافت‌، اما در اندازه‌ و ماكتي‌ كوچك‌تر عرضه‌ مي‌شد و سپس‌ كل‌ فرهنگنامه‌ به‌ تدريج‌ و در ويرايش‌هاي‌ بعدي‌، گسترش‌ و كمال‌ مي‌يافت‌. با اين‌ ترتيب‌، نه‌ فقط‌ به‌ جامعيت‌ يك‌ حرف‌، مانند «الف‌»، بلكه‌ به‌ جامعيت‌ كل‌ فرهنگنامه‌ توجه‌ مي‌شد.

 پيشنهاد سوم‌ اين‌ كه‌ در تدوين‌ فرهنگنامه‌، وسواس‌ كم‌تري‌ به‌ خرج‌ داده‌ شود. يكي‌ از علت‌هاي‌ طبيعي‌ چنين‌ وسواسي‌، اين‌ است‌ كه‌ فرهنگنامه‌ به‌ صورت‌ كاغذي‌ و در قالب‌ كتاب‌ منتشر مي‌شود. از اين‌ رو پديدآورندگان‌ آن‌، بيم‌ دارند كه‌ اثري‌ مكتوب‌ اما مخدوش‌ از خود به‌ جا بگذارند، به‌ ويژه‌ آن‌ كه‌ در ايران‌ كسي‌ از چاپ‌ دوم‌ كتاب‌ها اطمينان‌ ندارد! حال‌ اگر مقاله‌هاي‌ هر مدخل‌ با عنوان‌ آزمايشي‌ و با سرعتي‌ بيشتر آماده‌ و همان‌طور كه‌ آمد، در سايت‌ ارائه‌ شوند، امكان‌ بيشتري‌ براي‌ اصلاح‌ و تكميل‌ آن‌ها با مشاركتي‌ وسيع‌تر وجود دارد. و اما رفته‌رفته‌ پس‌ از آن‌ كه‌ مطالب‌ به‌ جامعيت‌ و پختگي‌ لازم‌ رسيد، مي‌توان‌ با دغدغه‌هاي‌ كم‌تر آن‌ها را در قالب‌ كتابِ مرجع‌ منتشر ساخت‌.

 

 

 منابع‌:

 1ـ آريان‌پور كاشاني‌. عباس‌  ] و [  آريان‌پور كاشاني‌. منوچهر:  فرهنگ‌ دانشگاهي‌ (انگليسي‌ ـ فارسي‌، دوجلدي‌)، جلد اول‌، تهران‌، اميركبير، 1365.

 2ـ بكت‌، ساندرا:  گذر از مرز  (سلسله‌ مقامات‌)، ترجمة‌ شهناز صائلي‌، نشريه‌ كتاب‌ ماه‌ كودك‌ و نوجوان‌، شماره‌هاي‌ 61، 62 و 63.

 3ـ حجواني‌. مهدي‌: مقاله‌  تصاوير غيرتخيلي‌  (Nonfiction) ، رويش‌ عاشقانه‌ها (ويژه‌نامه‌ پنجمين‌ نمايشگاه‌ آثار تصويرگران‌ كتاب‌ كودك‌)، تهران‌، معاونت‌ هنري‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌. 1381.

 4ـ سلدن‌. رامان‌  ] و [  ويدوسون‌. پيتر:  راهنماي‌ نظريه‌ ادبي‌ معاصر ، ترجمه‌ عباس‌ مخبر، تهران‌، طرح‌ نو، چاپ‌ دوم‌، 1377.

 5ـ سيدآبادي‌. علي‌اصغر:  پژوهشي‌ درباره‌ مخاطب‌ ادبيات‌ كودك‌ و نوجوان‌ ، تهران‌، 1381 (در دست‌ انتشار).

 6ـ شميسا. سيروس‌:  انواع‌ ادبي‌ ، تهران‌، باغ‌ آينده‌ چاپ‌، 1370.

 7ـ شوراي‌ كتاب‌ كودك‌:  فرهنگنامه‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ (جلد دوم‌) ، تهران‌، شركت‌ تهيه‌ و نشر فرهنگنامه‌ كودكان‌ و نوجوانان‌، چاپ‌ اول‌، 1373.

 8ـ كوزنزهوي‌. ديويد:  حلقه‌ انتقادي‌ ، ترجمه‌ مراد فرهادپور، تهران‌، گيل‌، چاپ‌ اول‌، 1471.

 9ـ مقدادي‌. بهرام‌:  فرهنگ‌ اصطلاحات‌ نقد ادبي‌ از افلاطون‌ تا عصر حاضر ، تهران‌، فكر روز، چاپ‌ اول‌، 1378.

 10ـ وبستر. راجر:  درآمدي‌ بر پژوهش‌ نظريه‌ ادبي‌ ، ترجمه‌ مجتبي‌ ويسي‌، تهران‌، سپيدة‌ سحر، چاپ‌ اول‌، 1380.

 

 11. A. S. Hornby: Oxford Advanced Learner's Dictionary, Oxford, Oxford University Press, Fourth edition, 1991.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

بازگشت به صفحه اول

 

انتظار، بیش از این است

نقدي‌ بر تعريف‌ ادبيات‌ كودكان‌ و نوجوانان در فرهنگنامه شوراي‌ كتاب‌ كودك ‌

فرهنگنامه كودكان‌ و نوجوانان‌
پديدآورنده‌: شوراي‌ كتاب‌ كودك‌
زير نظر: توران‌ ميرهادي‌(خمارلو) و ايرج‌ جهانشاهي‌
چاپ‌ اول‌: 1373
ناشر: فرهنگنامه‌

 
 

فرهنگنامه‌ كودكان‌ و نوجوانان‌، مهم‌ترين‌ اتفاقي‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ در زمينة‌ فرهنگنامه‌نويسي‌ براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ ايراني‌ شاهد بوده‌ايم‌. با اين‌ همه‌، كندي‌ و تأخير در انتشار فرهنگنامه‌ كه‌ امروز پس‌ از گذشت‌ 23 سال‌، فقط‌ 7 جلد آن‌ منتشر شده‌ است‌ و از حرف‌ «پ‌» و واژة‌ «پرندگان‌» جلوتر نرفته‌، به‌ طور طبيعي‌، پاره‌اي‌ از مطالب‌ آن‌ را در معرض‌ كهنگي‌ و روز آمد نبودن‌ قرار داده‌ است‌. البته‌ هدف‌ از اين‌ نوشته‌، پرداختن‌ به‌ روند اجرايي‌ و زمان‌ آماده‌سازي‌ فرهنگنامه‌ نيست‌، بلكه‌ تنها اشاره‌ به‌ يكي‌ از علل‌ مهم‌ بروز آفت‌ كهنگي‌ است‌.

 

 1. تعريف‌ ادبيات‌ كودك‌ و نوجوان‌

مي‌خوانيم‌: «نوشته‌ها و سروده‌هايي‌هستندكه‌ ارزش‌ادبي‌يا هنري‌دارند و براي‌كودكان‌ونوجوانان‌ پديد مي‌آيند.» (فرهنگنامه‌، ج‌ 2، 1373، ص‌ 164.)

 در نگاه‌ اول‌، دو شبهه‌ اساسي‌ به‌ ذهن‌ مي‌رسد: نخست‌ اين‌ كه‌ آيا ادبيات‌ كودك‌، فقط‌ به‌ آثاري‌ ادبي‌ اطلاِ مي‌شود كه‌ به‌ قصد مخاطب‌ قرار دادن‌ بچه‌ها نوشته‌ شده‌اند؟ آيا رويكرد ما «نويسنده‌ محور» و ملاك‌ ما «نيت‌ و قصد مؤلف‌» است‌؟ آيا همين‌ كه‌ نويسنده‌اي‌ «قصد» كند اثري‌ براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ پديد آورد، كافي‌ است‌ كه‌ حاصل‌ تلاش‌ او را اثري‌ متعلق‌ به‌ حوزه‌ كودك‌ و نوجوان‌ بدانيم‌؟ مگر نه‌ اين‌ كه‌ گاه‌ نويسنده‌اي‌ قصد مي‌كند اثري‌ براي‌ بچه‌ها بنويسد، اما حاصل‌ كارش‌ ـ به‌ اعتراف‌ خودش‌ يا اهل‌ نظر ـ اثري‌ بي‌ارزش‌ و يا با ارزش‌هايي‌ بزرگسالانه‌ از كار در مي‌آيد؟ و باز مگر نه‌ اين‌ كه‌ گاه‌ آثاري‌ از بعضي‌ جنبه‌هاي‌ كودكانه‌ برخوردارند، اما زاوية‌ نگاه‌شان‌ بزرگسالانه‌ است‌؟   در اين‌ صورت‌، نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ ادبيات‌ كودك‌ و نوجوان‌، نوشته‌ها و سروده‌هاي‌ با ارزش‌ ادبي‌ و هنري‌ هستند كه‌ براي‌ كودكان‌ پديد مي‌آيند. معتقدان‌ به‌ چنين‌ نظري‌، در واقع‌ به‌ رويكرد «نويسنده‌ محور» باور دارند. مي‌دانيم‌ كه‌ در بين‌ رويكردهاي‌ ادبي‌ و نقد ادبي‌، سه‌ رويكردِ نويسنده‌ محور، (نيت‌ مؤلف‌)، متن‌ محور و مخاطب‌ محور، رويكردهايي‌ بارز به‌ شمار مي‌روند. در رويكرد نويسنده‌ محور، معناي‌ اثر را تنها بايد در نيت‌ و قصد مؤلف‌ جست‌وجو كرد و نه‌ در ساختار متن‌ و يا ذهنيت‌ مخاطب‌.

از اواخر سدة‌ 19، مؤلف‌ به‌ عنوان‌ «حوزة‌ معرفت‌» دانسته‌ شد و در نظريه‌هاي‌ ادبي‌، حالت‌ محوري‌ يافت‌؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ در مراحلي‌، شرح‌حال‌ نويسي‌ و نقد ادبي‌ از هم‌ تفكيك‌ نمي‌شد و به‌ اين‌ عقيده‌ بودند كه‌ ادبيات‌ را نمي‌توان‌ از مؤلف‌ آن‌ جدا كرد و هر چه‌ مخاطب‌ از زندگي‌ مؤلف‌ اطلاعات‌ بيشتري‌ داشته‌ باشد، اثر را بهتر و عميق‌تر مي‌فهمد. (وبستر، 1380، ص‌ 33).

 در سال‌هاي‌ مياني‌ سدة‌ نوزدهم‌ در اروپا، بحث‌هايي‌ پيش‌ آمد كه‌ نشان‌ داد اين‌ روابط‌ چندان‌ پيچيده‌اند كه‌ نمي‌توان‌ نسخه‌هاي‌ دم‌دستي‌ براي‌ آن‌ تدارك‌ ديد... فرآيند دريافت‌ معناي‌ اثر كه‌ پيش‌ از آن‌، خطي‌ بين‌ دو نقطة‌ اثر و زندگي‌ مؤلف‌ تشكيل‌ مي‌داد، شكلي‌ مثلثي‌ يافت‌.

 بنابراين‌، نخستين‌ چالش‌ از سوي‌ نظريه‌پردازان‌ نقد جديد، مانند ولميست‌ و بردزلي‌ صورت‌ مي‌گيرد. اما بعدها ديدگاه‌ نويسنده‌ محور در نظريات‌ پساساختگرايان‌، مانند رولان‌ بارت‌، از منظري‌ ديگر مورد چالش‌ قرار مي‌گيرد. (سلدن‌، 1377، ص‌ 167 و 168).

شبهة‌ دوم‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا هر نوشته‌ و اثري‌ كه‌ به‌ قصد مخاطب‌ قرار دادن‌ بچه‌ها نوشته‌ نشده‌ باشد، لزوماً از دايرة‌ ادبيات‌ كودك‌ و نوجوان‌ بيرون‌ است‌؟ يعني‌ اگر نويسنده‌اي‌ داستان‌ يا شعري‌ را به‌ نيت‌ مخاطبان‌ بزرگسال‌ و يا بدون‌ در نظر گرفتن‌ مخاطبي‌ خاص‌ خلق‌ كند، اما اثرش‌ پس‌ از ارائه‌ شدن‌، مورد توجه‌ و علاقة‌ بچه‌ها قرار گيرد، آيا آن‌ اثر بيرون‌ از دايره‌ ادبيات‌ كودك‌ و نوجوان‌ است‌؟ بسيار خوانده‌ايم‌ و شنيده‌ايم‌ كه‌ داستان‌نويس‌ يا شاعري‌ به‌ صراحت‌ منكر شده‌ كه‌ نويسنده‌ يا شاعر بچه‌هاست‌ و يا دست‌ كم‌، چنين‌ اظهار داشته‌ كه‌ هنگام‌ خلق‌ فلان‌ اثرش‌، به‌ هيچ‌ وجه‌ مخاطب‌ كودك‌ و نوجوان‌ را در نظر نداشته‌، اما اثرش‌ با اقبال‌ بچه‌ها روبه‌رو شده‌ است‌. حتي‌ از گرايشي‌ در كشورهاي‌ گوناگون‌ مانند هلند، آلمان‌ و فرانسه‌ نام‌ برده‌ مي‌شود كه‌ از آن‌ به‌ «دوگانه‌نويسي‌» تعبير شده‌ است‌. منظور، نويسندگاني‌ هستند كه‌ در نوشته‌هاي‌شان‌ همه‌ مخاطبان‌ را در نظر دارند و يا هيچ‌ مخاطبي‌ را در نظر ندارند و به‌ قول‌ سي‌اس‌ لوييس‌، مي‌خواهند دوران‌ كودكي‌ و بزرگسالي‌ را به‌ هم‌ پيوند دهند (بكت‌، 1381، شماره‌هاي‌ 61، 62 و 63). افسانه‌ها و قصه‌هاي‌ عاميانة‌ سراسر جهان‌ نيز كم‌ و بيش‌ چنين‌ پيوندي‌ را برقرار مي‌كنند. از اين‌ گذشته‌، در همين‌ فرهنگنامه‌ و همين‌ مدخل‌، به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ها رفته‌ است‌:

«شعر، ريشه‌ در گذشته‌هاي‌ بسيار دور دارد. در گذشته‌  ] ، [  كودكان‌ با شنيدن‌ لالايي‌ها و متل‌ها با شعر آشنا مي‌شدند.  شعر مخصوص‌ كودكان‌ سروده‌ نمي‌شد.  از ميان‌ آثار شاعران‌ مشهور، شعرهايي‌ را كه‌ دربارة‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ يا مناسب‌ آن‌ها بود  ] ، [  بر مي‌گزيدند.» (ص‌ 165) و يا مي‌خوانيم‌: «مرحلة‌ آفرينش‌ آثار ادبي‌ ويژه‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ با گسترش‌ آموزش‌ عمومي‌ و افزايش‌ شمار خوانندگان‌ كودك‌ و نوجوان‌ و با تكامل‌ صنعت‌ چاپ‌ آغاز شد. پيش‌ از آن‌  ] ، [  بعضي‌ از آثار ادبي‌ بزرگسالان‌ كه‌ زبان‌ و بيان‌ آن‌ها ساده‌تر و محتواي‌ آن‌ها براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ شوِانگيز بود  ] ، [  در شمار آثار ادبي‌ خاص‌ اين‌ گروه‌ از خوانندگان‌ در آمده‌ بودند. مثلاً كتاب‌  رابينسون‌ كروزو   ] ، [  اثر دنيل‌ دفو،  سفرهاي‌ گاليور   ] ، [  اثر جاناتان‌ سويفت‌ در انگلستان‌، نوشته‌هاي‌ الكساندر دوما (پدر) و فابل‌هاي‌ لافونتن‌ در فرانسه‌، يا قصه‌هاي‌ ويلهلم‌ هوفمان‌ در آلمان‌ و حكايت‌هاي‌ كوتاه‌ كريلوف‌ در روسيه‌  ] ، [  براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ نوشته‌ نشده‌ بودند، ولي‌ خوانندگان‌ خردسال‌ و نوجوان‌ آن‌ها را پسنديدند و نويسندگان‌ ديگري‌ را به‌ فكر نوشتن‌ براي‌ نسل‌ جوان‌ انداختند.» (ص‌ 171)، و يا «نوشتن‌ داستان‌ در ايران‌ سابقه‌اي‌ ديرين‌ دارد. اين‌ داستان‌ها كه‌ بيشتر تاريخي‌ و مذهبي‌ و اخلاقي‌ هستند، براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ نوشته‌ نشده‌اند، ولي‌ در گذشته‌، از برخي‌ از آن‌ها، چون‌ حكايت‌هاي‌  گلستان‌ سعدي‌  براي‌ آموزش‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ استفاده‌ مي‌شد. بعضي‌ ديگر چون‌  «سمك‌ عيار»  را نوجوانان‌ خود مي‌خواندند...» (ص‌ 167)

با در نظر گرفتن‌ اين‌ اظهارات‌، بايد گفت‌ كه‌ نويسنده‌ يا نويسندگان‌ محترم‌ اين‌ مدخل‌، خود بر اين‌ واقعيت‌ وقوف‌ داشته‌اند كه‌ ادبيات‌ كودكان‌ و نوجوانان‌، به‌ نوشته‌هايي‌ كه‌ براي‌ بچه‌ها نوشته‌ نشده‌، اما علاقه‌ آن‌ها را جلب‌ كرده‌اند نيز اطلاِ مي‌شود. با وجود اين‌، در ارائة‌ تعريف‌، از اين‌ وجه‌ ادبيات‌ كودك‌ غفلت‌ ورزيده‌اند.

نتيجه‌ اين‌ كه‌ تعريف‌ فرهنگنامه‌ از ادبيات‌ كودك‌، از نظر منطقي‌ نه‌ جامع‌ اصحاب‌ است‌ و نه‌ مانع‌ اغيار. جامع‌ نيست‌؛ زيرا آثاري‌ هم‌ چون‌ سفرهاي‌ گاليور را در برنمي‌گيرد و مانع‌ نيست‌؛ زيرا آثاري‌ را كه‌ براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ نوشته‌ شده‌، اما به‌ اين‌ حوزه‌ تعلق‌ نگرفته‌اند، در خود جاي‌ داده‌ است‌.

آخرين‌ نكته‌ در اين‌ محور، به‌ تعريف‌ حكايت‌ يا فابل‌ مربوط‌ مي‌شود. مي‌خوانيم‌: «بعضي‌ از افسانه‌هاي‌ كوتاه‌ كه‌ نتيجة‌ اخلاقي‌ و پندآموز دارند، حكايت‌ يا فابل‌ ناميده‌ مي‌شوند، مانند فابل‌هاي‌ ازوپ‌ و حكايت‌هاي‌ لقمان‌ حكيم‌.» (ص‌ 166) پيداست‌ كه‌ چنين‌ تعريفي‌ حق‌ مطلب‌ را ادا نمي‌كند؛ زيرا نتيجة‌ اخلاقي‌ و پندآموز، تأثيري‌ است‌ كه‌ از آن‌ها حاصل‌ مي‌شود و يا انتظار مي‌رود كه‌ حاصل‌ شود. تأثير يك‌ پديده‌ با تعريف‌ آن‌ پديده‌ و يا با ساختار آن‌ پديده‌ متفاوت‌ است‌. تأثيري‌ مانند تقويت‌ اخلاِ، نمي‌تواند در تعريف‌ ساختاري‌ يك‌ گونه‌ آورده‌ شود. از اين‌ گذشته‌، بسياري‌ از گونه‌هاي‌ ديگر هم‌ مي‌توانند نتيجه‌ اخلاقي‌ و پندآموز در بر داشته‌ باشند. بنابراين‌، چنين‌ خصلتي‌ نمي‌تواند صفت‌ مميّزة‌ گونة‌ فابل‌ تلقي‌ شود؛ زيرا تأثيري‌ است‌ كه‌ مي‌تواند از ديگر قالب‌هاي‌ هم‌ خانوادة‌ فابل‌ نيز حاصل‌ گردد. در موضوع‌ حكايت‌ و فابل‌، دو بحث‌ قابل‌ طرح‌ است‌:

اول‌ اين‌ كه‌ ظاهراً حكايت‌ و فابل‌، به‌ رغم‌ اشتراكات‌شان‌، دو قالب‌ متفاوت‌ هستند. فابل‌  (fable)  يكي‌ از انواع‌ حكايت‌  (tale)  است‌.

فابل‌ در كتاب‌ «انواعِ ادبي‌»، از دكتر سيروس‌ شميسا، چنين‌ تعريف‌ شده‌ است‌: «افسانة‌ تمثيلي‌ يا فابل‌، قصه‌كوتاهي‌است‌ كه‌ به‌ شيوة‌تمثيلي‌ (منظوم‌ يا منثور) نوشته‌ شده‌ است‌. محور فابل‌، اصلي‌ اخلاقي‌ يا رفتاري‌ است‌. اين‌ اصل‌ چنين‌ بروز مي‌كند كه‌ معمولاً در پايان‌ قصه‌ و گاه‌ در ميانة‌ آن‌، راوي‌ يا يكي‌ از اشخاص‌ قصه‌، آن‌ اصل‌ را در يكي‌ دو جملة‌ كوتاه‌ پر مغز كه‌ مي‌تواند جنبة‌ ضرب‌المثل‌ هم‌ پيدا كند، به‌ زبان‌ مي‌آورد و نتيجه‌ مي‌گيرد.

شخصيت‌هاي‌ اصلي‌ فابل‌ ممكن‌ است‌ از بين‌ خدايانِ موجودات‌ انساني‌، حيوانات‌ و حتي‌ اشياي‌ بي‌جان‌ انتخاب‌ شود. در اين‌ قسم‌ افسانه‌، موجودات‌ مطابق‌ با خصلت‌ طبيعي‌ خود رفتار مي‌كنند و تنها تفاوتي‌كه‌ با وضعيت‌ واقعي‌ خود دارند، آن‌ است‌ كه‌ به‌زبان‌ انسان‌سخن‌مي‌گويند. معمول‌ترين‌نوع‌فابل‌، فابل‌ حيوانات‌  (Beast Fable) است‌. در اين‌ نوع‌ حكايات‌ جانوران‌ تمثيل‌ آدم‌ها هستند و مثل‌ آن‌ها عمل‌ مي‌كنند و سخن‌ مي‌گويند. در ادبيات‌ فارسي‌، نخستين‌ افسانة‌ تمثيلي‌، شعر «درخت‌ آسوريك‌»، به‌ زبان‌ پهلوي‌ است‌ كه‌ شرح‌ مناظرة‌ يك‌ درخت‌ و بُز است‌. قديمي‌ترين‌ نمونة‌ اين‌ گونه‌ فابل‌، فابل‌هاي‌ منسوب‌ به‌ «ازوپ‌»  (Aesop) ، بردة‌ يوناني‌ است‌. «كليله‌ و دمنه‌» و «مرزبان‌نامه‌»، عالي‌ترين‌ مجموعه‌هاي‌ فابل‌ در ادبيات‌ فارسي‌، از اين‌ نوع‌ به‌ شمار مي‌روند. از نمونه‌هاي‌ معاصر، شعر «گوهر و اشك‌» پروين‌ اعتصامي‌ و شعر «روباه‌ و كلاغ‌» ايرج‌ ميرزاست‌. در غرب‌ هم‌ «لافونتن‌» فرانسوي‌ در قرن‌ هفدهم‌، فابل‌هاي‌ منظومي‌ از اين‌ نوع‌ نوشت‌.» (شميسا، 1370، ص‌ 288 و 289)

 

 2. گونه‌هاي‌ ادبيات‌ كودكان‌ و نوجوانان‌

محور پيشين‌، نقد تعاريف‌ بود و اين‌ محور، به‌ نقد تقسيم‌بندي‌ها اختصاص‌ دارد. در فرهنگنامه‌، غفلت‌هايي‌ در مرزبندي‌ها نيز رخ‌ داده‌ است‌. مثلاً در جايي‌ بين‌ «ادبيات‌» و «خواندني‌ها» تفاوت‌ قايل‌ مي‌شود و در جاي‌ ديگر، خواندني‌ها را بخشي‌ از ادبيات‌ معرفي‌ مي‌كند.

نخست‌ مي‌نويسد: «ادبيات‌ كودكان‌ و نوجوانان‌، با خواندني‌هاي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌  ] ، [  يعني‌ كتاب‌هاي‌ درسي‌ و كمك‌ درسي‌ و نوشته‌هاي‌ ديگري‌ كه‌ آموزش‌ مستقيم‌ مي‌دهند  ] ، [  تفاوت‌ دارد. در خواندني‌هاي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌، هدف‌ نويسنده‌، آموزش‌ مستقيم‌ است‌  ] ، [  ولي‌ در ادبيات‌ كودكان‌ و نوجوانان‌، نويسنده‌ پيام‌ خود را به‌ صورتي‌ غيرمستقيم‌ مي‌دهد و نتيجه‌گيري‌ را به‌ خواننده‌ واگذار مي‌كند.» (ص‌ 164)

ولي‌ بعد: «گونه‌هاي‌ ادبيات‌ كودكان‌ونوجوانان‌ مانند لالايي‌، متل‌، شعر، قصه‌، افسانه‌، داستان‌ جديد، نمايشنامه‌ و  نوشته‌هاي‌ غيرداستاني‌  هر يك‌ ويژگي‌هايي‌ دارند.» (همان‌) يعني‌ نوشته‌هاي‌ غيرداستاني‌ را هم‌ كه‌ آموزش‌ مستقيم‌ مي‌دهند، يكي‌ از گونه‌هاي‌ ادبيات‌ معرفي‌ مي‌كند.

و باز: «كودكان‌ و نوجوانان‌ به‌ خواندن‌ اين‌ كتاب‌ها  ] غيرداستاني‌ [  روي‌ آوردند. علاقة‌ آن‌ه&