آيا آثار نويسندگان ادبيات كودك فارسى زبان را متاثر از آثار ترجمه مى دانيد؟

پيش از پاسخ دادن به اين پرسش دقيق، بايد بگويم كه ما در يك رقابت نابرابر هستيم، ترجمه رقابت نابرابر است. براى اين كه مترجمان ما بهترين آثار ادبيات دنيا را گلچين مى كنند و آن را در كشور رواج مى دهند. اين جمعيت عظيم و كاردان مترجمان آثار كودك، با گرايش هاى مختلف و مسلط به زبان هاى مختلف بهترين آثار دنيا را انتخاب مى كنند: ناشر معروف باشد، نويسنده جايزه برده باشد، حتى كتاب جزء كتاب هاى برنده جايزه باشد و... حق هم دارند كه اين كار را بكنند.

 با اين حساب مولفان و داستان نويس هاى ما در رقابتى نابرابر با بهترين آثار دنيا قرار مى گيرند. ادبيات كودك ما هنوز حرفه اى نشده، زندگى نويسندگان ما از راه نوشتن تامين نمى شود و هزار و يك مشكل ديگر. خب اين آثار مى خواهد با بهترين آثار دنيا برابرى كند. طبيعى است كه اين نابرابرى در دو مورد خودش را نشان مى دهد: يكى از جانب مخاطب يعنى بچه هايى كه آثار خارجى را مى خوانند و هرگز اين قوت و جذابيت را در آثار ميهنى نمى بينند. بنابراين گرايش بچه ها بيشتر به آثار ترجمه مى شود. وقتى گرايش مخاطب به آثار ترجمه بيشتر شود، ناشر هم چون به هر حال نمى تواند به گرايش بازار بى توجه باشد، به سمت نشر آثار ترجمه متمايل مى شود. تازه چاپ آثار مثلاً تصويرى خارجى، براى ناشر هزينه تصوير هم ندارد.

دومين آسيب اين است كه نويسنده خودى هم در تاثير از نگاه امروزى و مدرن تر نويسندگان خارجى قرار مى گيرد. كه گاه اين تاثيرها بسيار غيرفنى و غيربومى است. يعنى يك شيوه ادبى از سوى يك نويسنده پست مدرن در يك كشور خارجى جا افتاده، بعد يك نويسنده يا مترجم ايرانى بدون در نظر گرفتن اين كه اين شيوه چقدر مى تواند در ادبيات كودك ما جا بيفتد و جواب بگيرد، آن را وارد حوزه ادبيات فارسى مى كند كه يك نوع نظريه زدگى تلقى مى شود.اين جاست كه مى گوييم مترجم بايد دو هنر داشته باشد: يك هنر انتخاب درست و ديگرى هنر ترجمه درست. خيلى ها تنها بعد ترجمه را در نظر دارند در صورتى كه هنر انتخاب به همان اندازه اهميت دارد.

 
 
 

شما سرمقاله كتاب ماه را در سال جديد با «نقد نقد» شروع كرديد و تاكيد كرديد كه اين كار براى جامعه ادبى ما بسيار ضرورت دارد. جمله جالبى هم در «سخن سردبير» از كسى نقل كرده ايد، با اين مضمون كه «تا به حال مجسمه اى از هيچ منتقدى ساخته نشده است». ولى ما حالا ديگر خوب مى دانيم كه خيلى از مجسمه ها را همين منتقدين سرنگون كرده اند. براى همين است كه به واقع نقد نقد بسيار ضرورى است. شما در سال جديد براى اين مقوله چه برنامه اى داريد؟

نقد نقد را دو جور مى شود ديد، اين كه هيچ هسته استبدادى در ادبيات نبايد پا بگيرد. يعنى همه فعاليت  ها بايد ضداستبداد باشد. استبداد منتقد درست به همان اندازه خطرناك است كه استبداد نويسنده. نقد  نقد دامن زدن به اين انديشه است كه هيچ كس حرف آخر را نمى زند. هر نقدى خودش مى تواند در معرض نقد ديگران قرار بگيرد. ما مى توانيم نهاد هايى را تشكيل بدهيم تا به منتقدان جايزه بدهند. جايزه دادن به منتقد به اين معنا است كه چند استاد باتجربه تر و برجسته تر حوزه نقد ادبيات كودك تمام نقد ها را در نشريات و كتاب هاى حوزه ادبيات كودك مطالعه و بررسى كنند و به آثار منتخب جايزه بدهند. اين به نوعى نقد نقد است. وقتى شما نقد برگزيده را معرفى مى كنيد جريانى در جامعه ايجاد كرده ايد و الگويى را معرفى كرد ه ايد كه خودش مى تواند نوعى نقد باشد.

 شكل ديگرش هم اين است كه هر نويسنده اى كه اثرش توسط يك منتقد نقد مى شود و هر ناشرى كه كتابش نقد مى شود و هر مترجمى كه اثرش به نقد كشيده مى شود، در واقع هر كودك _ مخاطب - و پدر و مادرى كه نقد يك منتقد را مى خوانند حق داشته باشند كه قلم به دست بگيرند و با آن نقد چالش كنند.اگر «نقد  نقد» نه فقط به عنوان يك جريان جشنواره اى بلكه به عنوان اخلاقى عمومى وارد فرهنگ اجتماعى شود، خيلى چيز ها تغيير خواهد كرد و اصلاحات بدون اين جريان صورت نمى گيرد.

 
 
 

شما در سال گذشته در چند شماره پياپى درباره نظارت بر كتاب كودك صحبت  كرديد. جمله اى را از شما به ياد دارم كه گفته بوديد: بى دليل نيست كه در فرانسه نظارت بر كتاب كودك را ذيل حقوق كودك تعريف مى كنند. همين طور خواستار تغييراتى در هيات نظارت بر كتاب كودك بوده ايد. اگر مايل هستيد اشاره اى كوتاه داشته باشيد به اين تغييرات.

هسته اصلى حرفى كه من در چهار سرمقاله پياپى زده ام، در چند جمله اين است. اولاً نظارت بر كتاب كودك لازم است به دليل حساسيت هاى دنياى كودك و اين كه كودكان حق دفاع از خودشان را در جامعه ندارند و ابزار هاى اجتماعى در دستشان نيست. خودشان قدرت اقتصادى براى خريد كتاب ندارند و... نظارت بر كتاب كودك نشنيده ام كه در كشورى نفى شده باشد. اما بحث در شيوه آن است.اصل ۲۴ قانون اساسى مى گويد كه مطبوعات و نشريات در بيان مطالب و عقايد آزادند مگر اينكه مخل مبانى اسلام و حقوق عمومى جامعه باشد.

 يعنى اصل را بر سر آزادى گذاشته مگر اين كه دو چيز نقض شود. اما متاسفانه در كار كتاب هم همان نظارت استصوابى اتفاق افتاده يعنى اصل بر آزادى بيان نيست بلكه در احراز صلاحيت است.بحث من اين است كه نظارت بر كتاب كودك از شكل نظارت پيش از چاپ به نظارت پس از چاپ تبديل شود مثل مطبوعات اما به شكلى قانونمند و برنامه ريزى شده و تدريجى. نظارت مى تواند از حوزه يك اداره محدود با حضور سه يا چهار بررس به نظارت يك جامعه تبديل شود. وقتى هسته هاى نقد در جامعه شكل بگيرد باعث مى شود كه نظارت از حد سلايق و سواد دو يا سه بررس به نظارتى عمومى و جمعى تبديل شود.

 
 
 

فكر مى كنيد شيوه اى را كه براى فعاليت مطبوعاتى خودتان اتخاذ كرده بوديد در سال هاى آتى هم مى توانيد ادامه دهيد؟

اين يك مقدار به شرايط اجتماعى بستگى دارد. البته من اعتقاد ندارم كه نقد ادبيات كودك به آن مفهوم گسترده خودش نهادينه شده باشد. ممكن است در اثر تغيير دولت ها كه طبعاً با تغيير نگرش ها همراه است، افت و خيز هايى در اين جريان حاصل شود ولى در عين حال احساس مى كنم كه به هر حال جامعه بيشتر از گذشته منتقد شده است و منتقدانى را در دل خودش پرورش مى دهد و به آنها ميدان مى دهد كه حرف بزنند و نقد كنند.

اين نگاه حتى در تلويزيون هم كه يك رسانه رسمى است تا اندازه اى اتفاق افتاده است. شما مى بينيد بيشتر از گذشته نسبت به برنامه هايى كه روى آنتن مى  رود، نقد صورت مى گيرد و اقشار گوناگون مردم بيشتر از قبل روى صفحه تلويزيون ظاهر مى شوند و حرف مى زنند.پرسشگرى و انتقاد تا اندازه اى به نسبت گذشته برگشت ناپذير است.رفتن يا ماندن يك سردبير چندان اهميتى ندارد، شايد رفتنش خالى از لطف نباشد و خطر استبداد و تك صدايى شدن را كم كند! مى دانى، ما روزى خاكستر مى شويم و به دست باد پراكنده مى شويم، مهم اين است كه شعله نقد باقى بماند.يكى از نقاط درخشان كتاب ماه كودك و نوجوان كه من ادعا مى كنم و بر آن اصرار دارم اين است كه هيچ وقت رنگ و بوى تريبون يا ارگان وزارت ارشاد را به خودش نگرفت.

 
 
 

از چه انتقادى در حوزه فعاليت مطبوعاتى خودتان بيشتر لذت برده ايد؟

انتقاد ها دو دسته بوده است. يك دسته كه بيشتر جنبه فنى داشته، مثلاً اينكه حجم گزارش ها خيلى زياد است، نشست هاى كتاب ماه خيلى طولانى است غلط چاپى و مشكل ويرايشى داريد، نشريه دير منتشر مى شود يا بد توزيع مى شود. اين مشكلات را رفته رفته سعى كرده ايم از ميان برداريم.

از بعد ديگر چيزى يادم نمى آيد، آهان! اينكه چرا فلان مطلب را كه لحن بسيار تندى داشته چاپ كرده ايد و ديگر اينكه چرا به حمله هايى كه به سردبير يا كادر مجله شده است، پاسخ داده ايد؟ اگر انتقاد خيلى تندى به سردبير شده كه آبرويش را زير سئوال برده، يك پاسخ حقوقى كوتاه و بسيار متين به آن بدهيد! يكى، دو مورد بوده كه من اين شيوه را رعايت نكرده ام و بعد پشيمان شده ام. بله، اعتراف مى كنم كه سردبير بايد سنگ زيرين آسيا باشد و اگر دشنام شنيد جواب ندهد.در هر حال من از همه دوستانى كه برخى نقدهاى كتاب ماه كودك آنان را آزرده كرده است، چه اينكه پاسخ داده اند و چه اين كه سكوت كرده اند، فروتنانه عذر مى خواهم و از سكوت و بزرگوارى آنها سپاسگزارم.

...........................................

 
 
 
 
 
 

 

              

 

 

از منتقدان مجسمه نمى سازند

گفت وگو با مهدى حجوانى ،سردبير كتاب ماه كودك و نوجوان و پژوهشنامه ادبيات كودك

روزنامه شرق- شماره 544- سال دوم- دوشنبه 17 مرداد 1384

كبوتر ارشدى:

مهدى حجوانى كارشناس ارشد پژوهش هنر از دانشگاه تهران و دانشجوى دكتراى پژوهش هنر، سردبير ماهنامه تخصصى «كتاب ماه كودك و نوجوان» و «پژوهشنامه ادبيات كودك و نوجوان» است. از او براى كودكان و نوجوانان يك مجموعه داستان كوتاه، يك رمان، دو كتاب قصه تصويرى و ۱۰ كتاب قصه تصويرى ترجمه و همچنين جزوات آموزش داستان نويسى براى مبتديان و علاوه بر اينها ۱۲۰ اثر در قالب مقاله، سرمقاله، يادداشت، نظرخواهى، سخنرانى و گفت وگو منتشر شده است.با او درباره نقد آثار كودك و نوجوان و سطح و اهميت فعاليت هايى كه در اين زمينه مى شود گفت وگويى داشتيم.

 

 

 
 

ببخشيد آقاى حجوانى اتفاقاً مى خواهم همين جا بگويم كه نسل تازه نفس مطبوعات اين حق را براى سردبير قائل نيست. درست روابط ارباب - رعيتى همين جا است كه خودش را نشان مى دهد كه البته شما هم خوشبختانه مى گوييد كه اين را قبول نداريد... حق سردبير چيزى بيشتر از حق نويسندگان نيست. حق متعلق به همه مولفان و مترجمان و روزنامه نگاران است. اگر همه يك راى دارند، سردبير دست بالا دو راى دارد.

شايد من منظورم را خوب توضيح ندادم. مى خواستم بگويم من حق دارم كه براى مثال يك مجله ورزشى منتشر كنم، هزينه اش را هم بپردازم و تنها از يكى از تيم هاى فوتبال مطرح كشور دفاع كنم...

 
 
 

جامعه شما را كنار مى گذارد.

بگذارد، در نشريه خصوصى و يا حزبى و گروهى اين حق من است.

 
 
 

بله مى توانيد براى دل خودتان اين كار را بكنيد، اما ديگر حيطه كار شما حرفه اى نيست. در واقع اين حق حرفه اى شما نيست.

نه، دقيقاً حق حرفه اى و قانونى است. ولى واقعاً نگاه من اين نيست. شايد به قول آقاى رهگذر من نمونه يك آدم ليبرال هستم! اين به روحيات من برمى گردد. مى دانى رئيس، تيتر سرمقاله شماره اول پژوهشنامه اين بود: ما براى وصل كردن آمديم! بنابراين مى توانم بگويم با اينكه از نظر عرفى و قانونى اين را حق سردبير مى دانم، ولى فكر مى كنم كه يك سردبير هوشيار هيچ وقت از اين حق نبايد استفاده كند.

 در بخش دولتى هم كه اصلاً نبايد اين كار را بكند. چون در بخش دولتى تعريف اين است كه نشريات تريبون عمومى هستند و همه حق دارند حرف خودشان را بزنند. لازم است توضيح بدهم كه وقتى از طيف نويسندگان صحبت مى كنيم، اين طيف تنها يك طيف اعتقادى نيست، بلكه زواياى ديگرى را هم شامل مى شود. مثلاً برخى تكنيك گرا و برخى محتواگرا هستند، برخى دغدغه كتاب هاى تصويرى دارند... خلاصه تمام تخصص ها و مهارت هاى لازم در آماده سازى، تدوين و انتشار كتاب كودك در اين دو نشريه به كار گرفته مى شود.

 
 
 

اين راهى را كه شما از آبان ۷۶ آغاز كرديد، در طول اين چند سال خدشه اى نداشت. يعنى در همان راه گام برداشتيد؟

گام برداشتن را از دو زاويه مى شود نگاه كرد. اول اينكه دست اندركاران نشريه تا چه حد رشد كردند كه ترجيح مى دهم خودم راجع به اين بخش حرفى نزنم. اما بعد ديگر فنى تر شدن و غنى تر شدن مطالب نويسندگانى است كه نقد و مقاله نوشته اند و حتى به حوزه نظريه پردازى نزديك شده اند.

 واقعاً مقايسه شماره هاى اول كتاب ماه با شمار ه هاى اين سال هاى اخير رشد كيفى و كمى گروه منتقدان را نشان مى دهد. حتى مى توانم ادعا كنم كه ما هر چه جلوتر آمديم، منتقدان ما به جايى رسيدند كه بگويند تخصص ما ديگر نقد كلى ادبيات كودكان نيست، بلكه نقد رشته اى خاص در ادبيات كودك است. مثلاً نقد هاى شهرام رجب زاده با گرايش شعر است. يا نقد هاى زرى نعيمى با گرايش داستان _ آن هم با گرايش اجتماعى _ است. يا نقد با گرايش فلسفى مثل نقد هاى شيخ الاسلامى و هجرى و مهدى يوسفى، يا نقد تصوير گرى مثل نقد هاى جمال اكرمى يا نقد هاى دينى على محمد رفيعى يا نقد هاى سينمايى و اجتماعى سيدمحمد طلوعى.

 
 
 

نقد ترجمه در كتاب ماه به چه صورت است؟

نقد ترجمه هم تا مدتى داشتيم. البته كار بسيار دشوارى است به خاطر عدم دسترسى به نسخه اصل. البته تا مدتى اين كار تحت عنوان كارگاه ويرايش و ترجمه توسط شهرام اقبال زاده دنبال مى شد كه بعد از مدتى ايشان ديگر اين كار را ادامه نداد و بيشتر بر ترجمه مقاله و نقد متمركز شد.

<<<<

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

بازگشت به صفحه اول

 
 
 
 

آقاى حجوانى به نظر من ما در جامعه اى زندگى مى كنيم كه هنوز ريشه هاى فئوداليسم در آن قطع نشده است. به ويژه در بسيارى از مناسبات اجتماعى و شغلى و همين طور در عرصه مطبوعات. در عرصه مطبوعات هم با نوعى فئوداليسم مطبوعاتى و اربابان جرايد روبه رو هستيم. شما تا چه حد و چگونه خود را از اين دام بلا رهانيده ايد؟

بله، من هم موافق اين هستم. اما فكر مى كنم كه به هر حال جامعه گرچه به كندى اما در حال حركت است و همين كثرت و انتشار و نشريات كمكى است براى بيرون آمدن از اين شرايط. چيزى هم كه باعث شد ما به طرف نقد بياييم اين نبوده كه بحث كردن درباره نقد حاصل تفكر فئودالى در مطبوعات است و ما محصور آن تفكر بوده ايم. واقع امر اين است كه ما براى شكستن اين حصر جريان نقد را راه انداختيم. بعد از اتفاقات دوم خرداد كه بيشتر فضاى فرهنگى اين دوره منظور من است، ما وارد يك نوع «شفافيت» شديم و اين زمينه فراهم شد كه آدم ها نتوانند خودشان را پشت اسم مستعار مخفى كنند و كسى در برج عاج ننشيند، هر كس و هر نهادى كارهايش را رو كند و در برابرش پاسخگو باشد.

 تلاش ما اين بود كه شفافيت سياسى را به حوزه فرهنگ انتقال بدهيم و «نقد» شكل بگيرد. نقد در آن سال ها نهادينه نشده بود. الان هم نهادينه نشده و هنوز از جهاتى جا نيفتاده. قبول دارم با توجه به اينكه تنها دو نشريه در زمينه نقد و نظريه ادبيات كودك داريم كه سردبير هر دو آنها هم خود من هستم. يكى فصلنامه پژوهشنامه ادبيات كودك و ديگرى ماهنامه كتاب ماه كودك و نوجوان است كه يكى در بخش خصوصى منتشر مى شود و دومى در بخش نيمه خصوصى. خب اين موضوع خطر افتادن در دام باندبازى و پدرخواندگى را ايجاد مى كند. وقتى كه از بيرون به قضيه نگاه كنيم، احساس خطر طبيعى است. استبداد ادبى و رواج تنها يك ديدگاه و سليقه ادبى خطرناك است. ولى ادعاى من اين است كه ما در حوزه كارى خودمان تلاش كرديم كه نگاه همه سويه و ملى داشته باشيم. گفتيم كه بايد همه طيف ها و سلايق دست اندركار ادبيات كودك كه در كشور و يا خارج از كشور دارند براى بچه ها كار مى كنند، حق داشته باشند كه حرفشان را بزنند.

 به قول خودمان دعوا كنند و اختلاف نظرهايشان را مطرح كنند. هم نقد ادبى جا بيفتد و هم ادب نقد. ابتدا بياموزيم كه درست صحبت كنيم، بياموزيم كه با آرامش، با استدلال و متانت حرف بزنيم. اگر حرف هايمان خيلى هم علمى نباشد، در عمل اصلاح مى شود. ما نمى توانستيم منتظر اين بنشينيم كه اول نهادهاى اجتماعى از هر جهت شكل بگيرد، نقد نهادينه بشود، ذهنيت نقد شكل بگيرد، بعد ما نشريه اى را منتشر كنيم كه روى اين موج سوار شود. اگر اين انتظار را مى داشتم شايد هرگز چنين اتفاقى نمى افتاد. گاهى مواقع صحبت همان مرغ و تخم مرغ است. يعنى اول مرغ بوده يا اول تخم مرغ؟! اول آمادگى نقد يا اول نشريه نقد؟ البته يك نگرانى اساسى هم وجود داشت و آن اين بود كه آيا براى شروع چنين كارى ما اصلاً آدم هاى كافى براى اين كار داريم؟ ما سخت افزارى را درست مى كنيم، مثل شبكه هاى تلويزيون كه از نظر تعداد زياد مى شوند، ولى رشد نرم افزارى آنها ثابت مى ماند. مثل دانشگاه هاى آزاد كه به تعداد ظرفيت دانشگاه هاى دولتى زياد مى شوند، اما تعداد استادها زياد نمى شود يا منبع اضافه نمى شود. پس اين نگرانى وجود داشت كه اگر نشريه نقد ادبيات كودك منتشر كنيم، اصلاً مى توانيم تامين مطلب كنيم؟ ولى بعد از شروع من با شگفتى ديدم كه اين اتفاق افتاد.

 در كشور ما در خيلى موارد مشكل اساسى نبودن «بانى» و از جهتى ديگر به نوعى كنار هم نبودن عقل و سرمايه است. چون به قول سيدمحمد بهشتى اغلب عقل يك طرف و سرمايه طرف ديگرى است. بسيارى از نيروهاى اجتماعى خاموش با تاسيس اين دو نشريه فرصت پيدا كردند كه حرفشان را بزنند و حتى مجبور شدند فكر كنند و به پرسش هاى اين حوزه پاسخ بدهند. خوشبختانه من درباره مقوله اى ادعا مى كنم كه مكتوب و موجود است. يعنى هر كس كه به اين حرف ها شك كند، مى تواند از شماره اول كتاب ماه كودك و نوجوان كه هشت سال از انتشار آن مى گذرد و از شماره اول پژوهشنامه كه ۱۰ سال از انتشارش مى گذرد تا آخرين شماره ها را ورق بزند و ببيند كه نگاه ما يك نگاه همه سونگر و مهربانانه بوده و تمام طيف ها در اين دو نشريه حرف خودشان را زده اند يا نه. گفت وگوها اصلاً جناحى و طيفى _ به مفهوم فرهنگى يا سياسى خود _ نبوده. همه حرف زده اند و چالش كرده اند، البته اين چالش ها به معنى تخريب شخصيت و دعوا هم نبوده است. اگر چه تك مضراب هايى هم وجود داشته كه طبيعت كار است.من خطر وجود چنين شبكه مخوفى را كه شما از آن به فئوداليسم مطبوعاتى تعبير مى كنيد، هرگز منتفى نمى دانم. خطرى كه هميشه بعد از پا گرفتن نقد حس مى شود خطر استبداد خود نقد است.

 پيش از اين ما با استبداد بعضى نويسنده ها روبه رو بوديم كه معتقد بودند هر چه دلشان بخواهد مى توانند، بنويسند. ولى بعد جريان نقد شكل مى گيرد. منتقدان مى گويند كه ما وجدان بيدار جامعه هستيم. نماينده بچه هاى مردم هستيم و با شناخت از ادبيات و شعر و يا شناخت روحيات كودكان آثار را نقد مى كنيم. اما خود اين نقد هم مى تواند استبداد جديدى ايجاد كند. از اين زاويه كه منتقد فكر كند حرف آخر را مى زند. بله، اين خطر را من نفى نمى كنم. اين همان هشدار جورج اورول در «قلعه حيوانات» است!

 
 
 

اين شفافيتى را كه شما از آن صحبت كرديد، در اين چندساله اخير _ دوران دوم خرداد _ زمينه اش فراهم بود. يعنى با مانعى مواجه نشديد. اين فضا وجود داشت كه شما طيف مختلفى از نويسندگان را جذب كنيد. كسانى بوده اند كه مايل به همكارى با شما نباشند؟

تمام تلاش ما اين بود كه به هر شكل اين اتفاق بيفتد. اصلاً هم فكر نمى كرديم داريم لطف مى كنيم! به قول على اصغر سيدآبادى وقتى كه نشريه كتاب ماه از نظر حقوقى از سوى يك موسسه خصوصى و با پشتيبانى دولت منتشر مى شود، از ديد اقتصادى بايد هر كس كه در اين مملكت ماليات پرداخت مى كند، در آن سهمى داشته باشد. پس ما فكر نمى كنيم كه با اين كار داريم به كسى لطف مى كنيم. ما وظيفه مان را انجام مى دهيم. حتى در پژوهشنامه هم كه ملك شخصى بنده است، اين نگاه ملى و همه سونگر از اول تا حالا وجود داشته است. ولى خب همواره ممكن است نويسندگانى باشند كه اظهار كنند جايى كه حجوانى باشد، ما كار نمى كنيم. مثلاً كسى گفته است جايى كه حجوانى باشد، من مطلب نمى دهم. منتها اين باعث نشده كه ما نگاهمان را تغيير دهيم، ما وظيفه مطبوعاتى خودمان را حتى در قبال اين افراد هرگز فراموش نكرده ايم.

 
 
 

در واقع كتاب ماه در زمينه تخصصى خودش كه اطلاع رسانى و نقد و بررسى است، در تاريخ مطبوعات ما جايگاه خاصى دارد و به اين دليل كه شورا يا كانون نويسندگان مستقلى كه بتواند چنين امكانى را فراهم كند، عملاً در جامعه نداريم، مى تواند تريبون خوبى باشد براى همه آنان كه دست اندركار ادبيات كودك و نوجوان هستند، براى همين نبودن تريبون هاى ديگر است كه واقعاً مى خواهم بدانم آقاى حجوانى توانسته طيف نويسندگان با ايدئولوژى هاى مختلف را جذب كند و نظرشان را منتقل كند؟

ما اين قدر رعايت طيف هاى مختلف را كرده ايم كه برخى ما را متهم كرده اند كه «شما اصلاً معلوم نيست كدام طرفى هستيد! تعريف يك نشريه در مورد شما صدق نمى كند...» چون به هر حال نشريه بايد يك تعريفى از ادبيات كودك داشته باشد، يك سمت و سويى داشته باشد. من تا به حال از هيچ دشنامى به اين اندازه احساس آرامش نكرده ام! با حرف اين دوستان موافقم، اما اين حرف وقتى درست است كه ما تعداد زيادى نشريه با اين موضوع داشته باشيم

. در آن صورت اين انتظار مى رود كه هر كدام متعلق به يك گرايش باشند و حرف خودشان را بزنند. اما زمانى كه تنها يك فصلنامه و يك ماهنامه در اين مملكت چاپ مى شود كه از نظر قوت و ركورد ماندگارى هم در تاريخ مطبوعات نظرى كودك، بى سابقه است، فكر مى كنم اين حرف براى ما جايى نداشته باشد. اگر چه حق حجوانى است كه به عنوان سردبير و موسس يك نشريه، يك ديدگاه خاص را رواج دهد. اين كاملاً حق سردبير است، به ويژه در پژوهشنامه كه متعلق به نشر افق و خصوصى است، ولى من از اين حق شخصى خودم گذشته ام و فكر مى كنم اگر اين نگاه در همه جا فراگير شود، حال و روز ادبيات كودك خيلى بهتر مى شود.

<<<<